

شاید روزی ،روزگاری در شعر و کتابی بنویسند که در جایی زنی بود که هر شب فانوس چشمانش را در ظلمت شب ها از پشت پنجره ی انتظار روشن نگه می داشت تا گم گشته اش راه را بیابد و از راه برسد .
صبر در برابرش خجل گردید اما فانوس چشمانش همچنان سو سو میزند تا شاید... شاید و دیگر هیچ...
# مهربانو
۱۴۰۴/۱۱/۱۶
برچسب:
نویسنده: باران سامانی
آفرینش مهرروزهاروزها را با بهانه و بی بهانه به خاطره ،به یاد یا به نامی تبدیل میکنیم تا تلنگری به روزمره گی های مان باشد.همه ی روزها مقدسند مگر میشود روزها را نفس کشید بی آنکه از یاد عزیزانمان غافل باشیم؟؟آری هر روزمان زیباتر میشود اگر یاد پدر،مادر،فرزند،خواهر،برادر و یاد دوستانمان در آن جاری و ساری باشد.پس بیایید هر روز را بابت داشتن یکدیگر به هم تبریک بگوییم نه فقط یک روز خاص را.پس چه بی بهانه یا با بهانه هرروزمان مبارک،حال میخواهد روز جهانی باشد یا ...پس روزتان خجسته و زیبا # مهربانو
برچسب:
نویسنده: باران سامانی
و توبه می کنم از عشق که جز فسانه و نیرنگ عشق را حکایتی دگر نیست و دیگر هیچ......
برچسب:
نویسنده: باران سامانی

آذر
این ته تغاری حضرت پاییز
احساسی ست
که از هماغوشی
مهر و آبان
قدم بردامان عشق نهاده است
و پاییز
چه زیبا می شود
وقتی که خداوند
لبخندش را
بر چشمانآذر می فشاند
تا دلدادگی یلدا را به سامان برساند
و دیگر هیچ....
نوشته ی: #مهربانو
پ ن : ششم آذر تولد پدر بزرگوارم میباشد،لطفا و در صورت تمایل، با ذکر فاتحه و صلواتی روحشان را شاد بفرمایید. با تشکر
برچسب:
نویسنده: باران سامانی


آوار
آوار
دست از سر
ایران من بردار
از قصر بی شیرین
تا کوه بی فرهاد
از ضجه های طاق بی بستان
از ارگ بم تا لرزش گیلان
داغی به دل دارد
این بیشه ی شیران
آوار
آوار
دست از سر
ایران من بردار
# مهربانو
برچسب:
نویسنده: باران سامانی
برچسب:
نویسنده: باران سامانی
من دوستش داشتم ،بی آنکه هیچگاه بر زبان بیاورم ،حتی نگاه احساسم را از او می دزدیدم. تنها دلخوشی ام نغمه های گاه و بیگاهش بود که مرا سر ذوق می آورد، وقتی میخواند پلک نمیزدم حتی نفس نمی کشیدم تا مبادا یک لحظه از خواندنش غافل شوم.
اما او مرا نمی دید گما
برچسب:
نویسنده: باران سامانی