خرید بک لینک

درباره سایت

برای پدرم

امکانات وب

آفرینش مهر

شاید روزی

شاید روزی ،روزگاری در شعر و کتابی بنویسند که در جایی زنی بود که هر شب فانوس چشمانش را در ظلمت شب ها از پشت پنجره ی انتظار روشن نگه می داشت تا گم گشته اش راه را بیابد و از راه برسد .
صبر در برابرش خجل گردید اما فانوس چشمانش همچنان سو سو می‌زند تا شاید... شاید و دیگر هیچ...

# مهربانو

۱۴۰۴/۱۱/۱۶

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:34

آفرینش مهرروزهاروزها را با بهانه و بی بهانه به خاطره ،به یاد یا به نامی تبدیل میکنیم تا تلنگری به روزمره گی های مان باشد.همه ی روزها مقدسند مگر میشود روزها را نفس کشید بی آنکه از یاد عزیزانمان غافل باشیم؟؟آری هر روزمان زیباتر می‌شود اگر یاد پدر،مادر،فرزند،خواهر،برادر و یاد دوستانمان در آن جاری و ساری باشد.پس بیایید هر روز را بابت داشتن یکدیگر به هم تبریک بگوییم نه فقط یک روز خاص را.پس چه بی بهانه یا با بهانه هرروزمان مبارک،حال می‌خواهد روز جهانی باشد یا ...پس روزتان خجسته و زیبا # مهربانوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:34

و توبه می کنم از عشق که جز فسانه و نیرنگ عشق را حکایتی دگر نیست و دیگر هیچ......

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: جمعه 17 تير 1401 ساعت: 21:50

آذر


این ته تغاری حضرت پاییز


احساسی ست


که از هماغوشی


مهر و آبان


قدم بردامان عشق نهاده است


و پاییز


چه زیبا می شود


وقتی که خداوند


لبخندش را


بر چشمانآذر می فشاند


تا دلدادگی یلدا را به سامان برساند


و دیگر هیچ....


نوشته ی: #مهربانو

پ ن : ششم آذر تولد پدر بزرگوارم میباشد،لطفا و در صورت تمایل، با ذکر فاتحه و صلواتی روحشان را شاد بفرمایید. با تشکر

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 23:26

آوار


آوار


دست از سر


ایران من بردار


از قصر بی شیرین


تا کوه بی فرهاد


از ضجه های طاق بی بستان

از ارگ بم تا لرزش گیلان

داغی به دل دارد


این بیشه ی شیران


آوار


آوار


دست از سر


ایران من بردار

# مهربانو

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: جمعه 26 آبان 1396 ساعت: 19:39

NILOBLOG.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 12:16

من دوستش داشتم ،بی آنکه هیچگاه بر زبان بیاورم ،حتی نگاه احساسم را از او می دزدیدم. تنها دلخوشی ام نغمه های گاه و بیگاهش بود که مرا سر ذوق می آورد، وقتی میخواند پلک نمیزدم حتی نفس نمی کشیدم تا مبادا یک لحظه از خواندنش غافل شوم. اما او مرا نمی دید گماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران سامانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 12:16

صفحه بندی