شاید روزی
-
تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:34
آفرینش مهرشاید روزیشاید روزی ،روزگاری در شعر و کتابی بنویسند که در جایی زنی بود که هر شب فانوس چشمانش را در ظلمت شب ها از پشت پنجره ی انتظار روشن نگه می داشت تا گم گشته اش راه را بیابد و از راه برسد .صبر در برابرش خجل گردید اما فانوس چشمانش همچنان سو سو میزند تا شاید... شاید و دیگر هیچ...# مهربانو۱...
روزها
-
تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 14:34
آفرینش مهرروزهاروزها را با بهانه و بی بهانه به خاطره ،به یاد یا به نامی تبدیل میکنیم تا تلنگری به روزمره گی های مان باشد.همه ی روزها مقدسند مگر میشود روزها را نفس کشید بی آنکه از یاد عزیزانمان غافل باشیم؟؟آری هر روزمان زیباتر میشود اگر یاد پدر،مادر،فرزند،خواهر،برادر و یاد دوستانمان در آن جاری و سار...
توبه
-
تاریخ: 1401/4/17 ساعت: 21:50
[unable to retrieve full-text content]و توبه می کنم از عشق که جز فسانه و نیرنگ عشق را حکایتی دگر نیست و دیگر هیچ......
حضرت آذر
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 23:26
آذر این ته تغاری حضرت پاییز احساسی ست که از هماغوشی مهر و آبان قدم بردامان عشق نهاده است و پاییز چه زیبا می شود وقتی که خداوند لبخندش را بر چشمانآذر می فشاند تا دلدادگی یلدا را به سامان برساند و دیگر هیچ.... نوشته ی: #مهربانو xa0پ ن : ششم آذر تولد پدر بزرگوارم میباشد،لطفا و در صورت تمایل، با ذکر فات...
آوار
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 19:39
آوار آوار دست از سر ایران من بردار از قصر بی شیرین تا کوه بی فرهاد از ضجه های طاق بی بستان از ارگ بم تا لرزش گیلان داغی به دل دارد این بیشه ی شیران آوار آوار دست از سر ایران من بردار # مهربانو
پدر
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 12:16
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای
پرنده ی خیالی
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 12:16
من دوستش داشتم ،بی آنکه هیچگاه بر زبان بیاورم ،حتی نگاه احساسم را از او می دزدیدم. تنها دلخوشی ام نغمه های گاه و بیگاهش بود که مرا سر ذوق می آورد، وقتی میخواند پلک نمیزدم حتی نفس نمی کشیدم تا مبادا یک لحظه از خواندنش غافل شوم. اما او مرا نمی دید گما